رشيد الدين فضل الله همدانى

78

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

گفت تو را به حضرت [ خليفه ] « 1 » بايد شد . و خليفهء آن زمان المستنصر باللّه بود . پس ، شيخ ، به تاريخ سنهء سبع و ستين و أربع مائة ، از رى انتقال كرد و به محروسهء اصفهان [ رفت ] « 2 » . و در سنهء تسع و ستين [ و اربع مائة ] « 3 » ، بعد از استنابت شيخ عبد الملك عطّاش ، عزم مصر مصمم كرد و از اصفهان به راه آذربايجان ، بعد از مشاهدهء اخطار و خوف و استشعار ، به ميّافارقين رسيد . از عدول شهر شخصى به ديدن او رفته بود ؛ با او در حديث اجتهاد [ 34 ] ايراد و مناظره مىرفت 46 و مىگفت كه اجتهاد فقيهى بر اجتهاد فقيهى اولى نيست ؛ پس فقيه را نشايد كه مذهب شافعى [ اولى ] دارد ، كه اين نيز مجتهد است و او نيز ؛ و عامى را نشايد كه مذهبى ترجيح نهد كه مجتهد نباشد « 4 » . چون فقيه را نشايد كه مذهب شافعى [ اولى ] دارد كه پس اجتهاد كار كرده باشد و عامى را نشايد كه مذهب شافعى [ اولى ] دارد كه مذهبى بر مذهبى [ اولى ] كرده باشد و او مجتهد نيست ، پس مذهب شافعى گرامى بايد داشتن « 5 » . چون اين مباحثه به قاضى رسيد گفت هرچه زودتر او را اخراج بايد كرد كه اگر اين سخن به امير و مردم شهر برسد [ بس ] « 6 » ما را زيان « 7 » دارد . پس ، از ميّافارقين به موصل آمد ، و از آنجا بر صوب رحبه به راه سنجار ، و از رحبه به بيابان سماوه ، كه باديهء سخت و راه مخوف بود و سمت و ممرّ پيدا نه . بر سمت ستاره مىراندند تا روز عيد به غوطهء دمشق رسيدند . تركى اقسز « 8 » نام به قصد پيكار به قاهرهء معزيّه رفته بود و منهزم با

--> ( 1 ) . مجمع د و م . ( 2 - 3 ) . مجمع م . ( 4 ) . نسخه‌ها : باشد . ( 5 ) . مجمع د : پس فقيهى را بنشايد كه مذهب شافعى داشت و او نيز مجتهد بود و عامى را نشايد كه آن مذهب ترجيح نهد كه مجتهد باشد و چون فقيه را نشايد كه مذهب شافعى دارد و به اجتهاد كار كرده باشد و عامى را نشايد كه مذهب شافعى دارد و مذهبى بر مذهبى اولى كرده باشد و او مجتهد نيست پس كدام مذهب را گرامى بايد داشت ؛ مجمع م ندارد ؛ زبده : كه اجتهاد و فقيهى اولى نيست پس فقيه را نشايد كه مذهب شافعى دارد كه اين مجتهد است و آن نيز مجتهد ، و عامى را نشايد كه مذهبى بر مذهبى ديگر ترجيح نهد كه مجتهد باشد ، چون فقيه را نشايد كه مذهب شافعى دارد كه پس مذهبى بر مذهبى بىمرجح ترجيح نهاده باشد و او مجتهد نيست پس مذهب شافعى گرامى بايد داشتن . ( 6 ) . پاريس ( مينوى ) . ( 7 ) . مجمع د : مخوف . ( 8 ) . زبده : انشر ؛ ص مجمع د : اقسر ؛ مجمع م ندارد . و همان « اتسز » درست است . اتسز معظم ابن اوق خوارزمى تركمانى خداوند شام و رهبر تركان در 463 پيدا شد و رمله و بيت المقدس بگشود و بر دمشق سخت گرفت و شام را ويران كرد و او در 468 بر دمشق چيره شد و در روز آدينهء 25 ذى القعده همين سال به نام مقتدى عباسى خطبه خواند و « حى على خير العمل » را از اذان برداشت و از اين پس ديگر ، در شام به نام علويان خطبه خوانده نشد . در همين سال‌ها بود كه در دمشق گرانى سختى روى داد و چهار سالى طول كشيد و او اين به مقتدى نوشت و از او خواست كه شهر را به دو دهد و او در 469 مىخواست مصر را بگيرد و نتوانست . وى را در 471 تاج الدوله -